| ناگفته ها

یکی درونم است که هی فکر می کند و تصمیم می گیرد و هی تزهای رنگ وا رنگ می دهد!!!

یکی هم هست که هر کاری خودش دوست دارد می کند و اصلا به هیچ فکری هم فکر نمی کند!!!

حالا من مانده ام به حرف کدامشان گوش کنم؟؟؟

 

پ.ن:دوگانگی کوه رو ریزریز می کند چه برسد به یه آدم!!!

 


دل نوشته ی دختر بارانی در 20 ارديبهشت 1387 ساعت مه گرفته ی17:59
| ناگفته ها
خیلی معذرت می خوام که آدم حسابتون کردم !!!
دل نوشته ی دختر بارانی در 28 فروردين 1387 ساعت مه گرفته ی19:06
حول حالنا الی احسن الحال ای دارنده ی بهترین الاحوال | نیایش نامه

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سفید

برگ های سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوتر های مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال لانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه ی رنگین نمی پوشی به کام

باده ی رنگین نمی بینی به جام

جامت از آن می که می باید تهی ست

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ


دل نوشته ی دختر بارانی در 1 فروردين 1387 ساعت مه گرفته ی14:56
چرا نه؟؟؟ | ناگفته ها

اومد...بعد از اون همه روز و ماه و سال که حسابشو هیچ کی نداشت،اومد.اول همه تعجب کردن بعد همه خندیدن و خوشحالی کردن.بعد یهو همه چی عوض شد...

اون یه جوری بود! فرق داشت شکل ما نبود.شکل اونایی هم که ما می شناختیم،نبود.

همه گفتن دیوونس! و اونو بردن به همون جایی که ازش اومده بود.

 

بهشون گفتم من یه ذره شبیه اون نیستم؟ همشون خندیدن اما من جدی گفتم!

دیگه این حرفو نزدم اما می دونم شبیه اونم.اونام شکل اونن! حتا اوناییم که مامی شناسیم و نمی شناسمشون،شکل اونن.فقط خودشون نمی خوان باور کنن!

 

 

«دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است. »     

     پاسکال

 

«دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید. »

                                                                              پائولو کوئیلو 

 

 


دل نوشته ی دختر بارانی در 19 اسفند 1386 ساعت مه گرفته ی13:28
| ناگفته ها

تو دلت می گی: انگشتر فیروزه خدا کنه بسوزه !!!

اما نمی دونی که خیلی وقته دارم بازی می کنم و خیلی وقته که پام رو هیچ خطی نرفته  ...

کسی چه می دونه ٬شاید به خاطرت این دفعه رو سوختم !


دل نوشته ی دختر بارانی در 21 بهمن 1386 ساعت مه گرفته ی19:00
ببخش مرا | ناگفته ها

با چشمانی تب دار و عشقی سرشار

مرا زندگی می کنی

و من با تو تکرار می شوم

پا به پا و جا به جا

با تو می میرم

و تو هرگز نخواهی فهمید

فلسفه ی سرنوشت را....

 پ.ن:هیچ کس نفهمید مرا!!! 


دل نوشته ی دختر بارانی در 19 بهمن 1386 ساعت مه گرفته ی09:40
؟؟؟؟ | ناگفته ها

- سراینده عشق نامه ی خسرو و شیرین چند صد نوبه پیش:

 

چو من بی عشق خود را جان ندیدم    دلی بفروختم جانی خریدم

 

- شاعر شیر پاک خورده ی امروز :

 

عشق یه چیزی مثه کشک و دوغه

 

..

..

و من و یه سبد تردید کال و شباهت جان با دوغ..!!!

 


دل نوشته ی دختر بارانی در 7 بهمن 1386 ساعت مه گرفته ی23:10
غلط کردم گفتم برف | ناگفته ها

اولین دونه های برف که باریدن گرفت، سرتاپام زمستونی شد...

دلم شکفت از رحمت الهی و دستام پرشدن از یه عالمه زمستون…

امتحانا که پس و پیش شد، آسمون از قد منم کوتاه تر شد...

و من با یه عالم ذوق،توی تقویم دلم نوشتم:

 

                   «به یمن ورود ننه سرما ،تا اطلاع ثانوی کسب فضیلت و معرفت تعطیل!!»

...

...

 

اما انگاری این ننه سرما بد جوری جا گرم کرده و هوای رفتن نداره !!!

دامن سپیدشو ،پهن زمین کرده و خیال جم کردنم نداره!!!

اصلا نمی دونه که دل من لک زده برای مکتب خونه ی عالیه و لوح و قلم...

 چه می دونه دلم واسه خسرو شیرین و تانژانت ˚45 تاب تاب می کنه ...

واسه الگوریتم کلونی مورچه و وقفه شماره n ام اسمبلی...

واسه میرزا ترکه که منفی می ده و می گه منفیا رو تاثیر نمی دم(!)

و میرزا بداخلاقه که نمی شه سر کلاسش جیک زد...

واسه عروس خانوم و ننجون و رقیه خاتون و ننه حسن…

واسه مارمولک، و منزوی و ...

واسه ی اتولای قراضه ی خط مکتب خونه ...

واسه در و دیوار و نیمکت و جامدات و نباتات...

واسه ی…

واسه..

 

پ.ن:خوب می شم…


دل نوشته ی دختر بارانی در 28 دي 1386 ساعت مه گرفته ی00:05
هیس!!! | ناگفته ها

هنگام که ما سکوت می کنیم،

جهان به سخن در می آید...


دل نوشته ی دختر بارانی در 26 دي 1386 ساعت مه گرفته ی14:51
مادربزرگ | ناگفته ها
نوشته هاي پيشين
صفحات: 1  [2]  [3]  [4]  [5]  
Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ